29 خرداد…؟!

By Manix

از چه بگویم و از چه ؟
از علی بگویم ؟
از ارشاد و سخنرانی های آتشین؟
از کویر؟
از نوشته های تنهایی ؟
از مخاطب های آشنا؟
از…؟

نه…

نمی توان دم زد ،
نمی توان از مردی که در جغرافیای تاریخ سیر نموده
به این راحتی سخن گفت

از کسی که هبوط داشته است…

از کسی که در زمانه خویش تنها بود

و از رنج تنهایی هیچگاه آسوده نگشت ؛ حتی امروز !!!

کسی که دوست عین القضاه بود ،
هم نوای حافظ ،
هم ردای شاندل،
هم درده بودا ،
و به ستوه آمده از روح سنگین مولانا..
شاگرد ماسینوس بود..
مسلمان بود ، اما مریم پاک را دوست می داشت،
به روح القدس عشق می ورزید

با مانی زندگی می کرد و در پی ارژنگ وی بود
گویی تورات را از بر بود ،
همواره به لب داشت :
“در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود !”

عشق را گدایی نمی کرد ،
چون انجیل خوانده بود

او که بود ؟ او که شد ؟

از عشق حرف ها داشت بسیار برای ناگفتن ،
چه که خود همواره می گفت :
“حرف هایی است برای گفتن ، و حرف هایی است برای ناگفتن و ارزش هردل
به حرف هایی است که برای ناگفتن دارد!”

شاعر بود ؟
عالم بود ؟
عارف بود ؟
عاشق بود؟
کاتب بود؟
فقیه بود ؟
هنر مند بود ؟
ساحر بود؟
یا ..؟
نمی دانم چه بود..
ولی هر چه که بود ، انسان بود
خوب می دانم

همه چیز در وجودش بود ، انسان ها را برای انسان بودنشان دوست می داشت
و دوست داشتن را بیشتر از عشق ، دوست می داشت

به قول خودش “تنها صفتی را که برای خویش می پسندید صمیمیت و صداقت بود”

و واقعا این گونه بود..

شاید چند سطر نوشتن از شاه نوشته های وی بسیار مغتنم تر از
این چند خط سیاه نوشته مجازی بود

ولی
دل این چیزها را نمی فهمد..
دل فقط به فکر خودش است.. حرف هایش را می زند، چه خوب چه بد ،
با معنا یا بی معنا..
من که علی نیستم
لا اقل او را سخت دوست می دارم…

و از اوی می گویم ، باشد که در راهش به فنا برسم
که انتهای درجات است فنا الی المعشوق!

برچسب‌ها: , , ,

يك پاسخ برايش بگذاريد