محتاج

By Manix

بعد از اینکه آدرس وبلاگ قبلی رو با پیامک واسه مریم فرستادم ،

یه حسی به هم دست داد ، یه حس بد ،

با اینکه استخاره کرده بودم ، ولی شاید طینتم پاک نبوده ، نمی دونم

خدایا ، تو خودت میدونی که فقط واسه خودش دوستش دارم و نه هیچ چیزه دگه

هر کجا هست ، با هر کسی هست تو خود مواظبش باش

امیدوارم همواره تو زندگیش موفق باشه ،

من اون وبلاگ قبلی رو پاک کردم و نوشته هاشو واسه یادگاری اینجا گذاشتم ،

تا الآن و این ساعت هیچ کس غیر از خودم نمی دونه این وبلاگ رو ساختم و اصلا

مهم نیست مهم فقط اینه که از این به بعد فقط واسه دله خودم می نویسم !

فقط خودم!!!

مریم خانوم ،

بی خیالت نشدم ،

با خیالت زندگی می کنم …

آدم واسه خودش بنویسه هم عالمی داره..

***

امروز که محتاج توام جای تو خالیست

فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست

بر من نفسی نیست ، نفسی نیست

در خانه کسی نیست

نکن امروز را فردا

بیا با ما که فردایی نمی ماند


که از تقدیر و فال ما

در این دنیا کسی چیزی نمی داند

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود

دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

من در پی خویشم به تو بر می خورم اما

در تو شده ام گم به من دسترسی نیست

نکن امروز را فردا

دلم افتاده زیر پا

بیا ای نازنین ای یار

دلم را از زمین بردار

در این دنیای وانفسا

تویی تنها ، منم تنها


نکن امروز را فردا ، بیا با ما ، بیا تا ما

امروز که محتاج توام جای تو خالیست

فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست

در این دنیای نا هموار

که می بارد به سر آوار

به حال خود مرا نگذار

رهایم کن از این تکرار

آن کهنه درختم که تنم غرقه ی برف است
حیثیت این باغ منم

خار و خسی نیست

برچسب‌ها:

يك پاسخ برايش بگذاريد