آدرس این وبلاگ رو برات اس اس ام اس زدم (وبلاگ قبلی که پاکش کردم!!!)
تا شاید حرفایی که نتونستم بگم رو راحت تر بگم
نمیدونستم درست بود یا نه
و شک داشتم که بهت بگم یا نگم
اول تفالی به یکی از کتب دکتر شریعتی زدم
از بس گیج بودم بنامش نگاه نکردم
چون همواره کویر و گفتگوهایی تنهایی پیش دستم هست
کتاب را باز کردم ، مریم همسر خدا آمد
سخن از مریم بود
البته در دو کتاب همان جمله ها هست..
بلند شدم و شک کردم
خواستم قرآن را باز کنم
شرمنده شدم
دیرگاهی است که نگاهی به آن ننداخته ام
و از عید که عیدی پدر بزرگ و پدر در آن قرار گرفت
علت دیگری برای باز کردنش نیافته بودم
و به پستی خویش ، بیش از پیش پی برد
ولی چه کنم
تنها کتابی است که دروغ نمی گوید
کتاب الله را باز نمودم
آیه 23 سبا آمد ، آیه شفاعت
بر بالای قرآن سلطانی آمده است “خوب”
به قرآن نمی شود شک کرد
اس ام اس را مینویسم
اما قبلش به مثوی هم نگاه بیاندازم
من مثنوی را هم بمانند دیوان حافظ ، عظیم می دانم
کار از محکم کاری عیب نمی کند..
همچو شهزاده رسی در یار خویش
پس برون آری زپا تو خار خویش
جهد کن در بیخودی خود را بیاب
زودتر والله اعلم بالصواب
اس ام اس را دادم
ولی خوب ، تا الآن که هیچ خبر نیست
ولی باز امیدی هست
خدایا…
به من قدرت عطا کن که بتوانم
بدان اندازه که او را دوست می دارم
نیاز دوست داشتنش را در خود خاموش سازم
“از دعای عین القضاه همدانی”
(کسی که در 33 سالگی به جرم گستاخی در اندیشه، شمع آجین شد)
برچسبها: Add new tag, برای مریم